نظر علي الطالقاني

187

كاشف الأسرار ( فارسى )

خود ندارد آن ملكهء گفتن دارد نه ملكهء كردن ، پس او بالبديهه صاحب اخلاق نباشد و او مثل كسى است كه خط خوش بسيار ديده و صورت آنها به ذهن سپرده و در محافل به راستى گويد كه سر جيم مثلا و حلقهء جيم و دنبالهء جيم بايد چنان باشد و خود نتواند نوشت به جهت آنكه حركت دادن دست و قلم را به حركتى كه به آن حركت جيم حاصل آيد نداند و اين حركت را به ذهن نسپرده ، و مثل آن است كه علم قرائت گويد و اداى حروف از مخارج نتواند ، زيرا كه حركت دادن زبان و صوت را به طورى كه حرف از مخرج ادا شود هنوز ندانسته و آن را در خاطر نقش نبسته ، و مثل آن است كه درس طب گويد و خود دلالت نبض نفهمد و تشخيص مرض ندهد ، و مثل آن است كه فقه و اصول گويد و خود استنباط نداند و ترجيح نتواند و هكذا . و اما آن كه ملكه و اخلاق نيكو دارد و علم اخلاق نتواند گفت و قرائت خواند و علم قرائت نداند و فصيح و بليغ باشد و علم بلاغت نداند و شعر گويد و علم آن نداند و هكذا ، اينها علم دارند و علم به علم ندارند . سرّ اين مطلب اين است كه غير از اصول دين و اعتقادات ، جميع علوم را از براى عملى وضع كرده‌اند به جهت فائده‌اى كه آن فائده مترتب نمىشود مگر بر آن عمل ، خواه آن فائده دنيوى باشد يا اخروى . مثل فقه و اصول و منطق و طب و علم لغت و ادب و موسيقى و شعر و هكذا . پس بعضى باشند كه بالفطره يا به تأمل و فكر يا به مباشرت با اهلش آن عمل را دارد . مثل آن كه بالفطره خوب شعر گويد و مثل عرب كه موافق قواعد نحو و صرف سخن گويد و علم نحو نداند و مثل شخص فصيح و بليغ كه بلاغت دارد و علم بيان نداند و هكذا . پس اينها فائده و غايت را گرفته و مبادى را رها كرده‌اند ، مثل آن كه دولت دارد و تجارت نداند . و مراد از مبادى همان علوم است كه از براى رسيدن به اين عمل وضع كرده‌اند . و اما آنان كه اين علوم را دانند و اين عمل را ندانند ايشان مبادى را گرفته‌اند و غايت و نتيجه را رها كرده‌اند و نقض غرض واضح كرده‌اند ، پس زحمت ايشان به هدر رفته و سعى ايشان باطل و ضايع شده . پس ظاهر شد كه هيچ فرق ميان اين اعمال كه از براى رسيدن به ايشان علمها وضع كرده‌اند با ساير صنعتها كه از براى ايشان قواعد و علوم وضع نكرده‌اند ، مثل نقاشى و خوش‌نويسى و بنّائى و نجّارى و ساعت‌سازى و غير ذلك ، هيچ فرق نيست بلكه همان علوم را نيز از روى همين اعمال در آوردند و از اين جزئيات قدر مشترك گرفتند و قواعد كليه نهادند ، مثل استخراج علم بلاغت از كلمات خوب و استخراج منطق از طريق عرف در مقام اثبات مطلب خودشان و اسكات